احساس سیری ناپذیری بهم دست داده بود.هر چند میدونستم که زیاده خواهی هست و هنوز گنجایش معده م اینقد زیاد نشده که یه پرس غذا رو کامل بخورم ولی یه پرس جوجه کباب سفارش دادم همزمان هم زدم تلویزیون شبکه افق. ادامه مطلب ...
درست است که من در پستهای قبلی در مذمت اسراف و پیچیده کردن مهمانی ها سخنها گفتم و آدمهایی که این کارها را میکنند تخریب نمودم
ادامه مطلب ...خوب قرار بود تا شنبه برای نتیجه مصاحبه ی پست "یه بار جستی ملخک "منتظر بمانم.در انتظار این غبار بی سوار،در انتظار تماس.
ادامه مطلب ...دیروز رفته بودم برای مصاحبه.تجربه ی تلخ قبلیم ثابت کرد یه ریال پول براش خرج نکنم.(دفعه ی قبل یه مجتمع اموزشی اگهی زده بود و نوشته بود حضوری برای تکمیل فرم و مصاحبه کادر و مدیریت تا اونجایی که من دیدم همه خانم بودن بعدمنشی در حینی که دنبال فرم میگشت به من بده فرمودند:
ادامه مطلب ...
چند مدت پیش مادربزرگ زنگ زده بود و داشت تلفنی با مامان صحبت میکرد.در حین صحبت مامان چند تا "چشم" و "حتما" و "باشه" خیلی آشنا گفت و خداحافظی کرد.وقتی قطع کرد از مامان پرسیدم چی میگفت؟گفت:
ادامه مطلب ...