X
تبلیغات
زولا

افق بهبود

میخواهم بهتر و بهتر شوم.آهسته اما پیوسته

شیرین ترین لحظه ی مادری ام چی بود؟

برای هر مادری یک لحظه ی به یاد ماندنی خیلی خاص هست مثلا شاید برای خیلی ها صدای گریه بچه وقتی به دنیا می اد  

ولی برای من اینطور نبود ،اصلا یادم نمی اد صدای گریه اش چطور بود،نه اینکه فکر کنید مادر سنگدلی باشم،هنوز توی شوک اینکه چی شد که کارم به سزارین کشید بودم و ناراحت از اینکه حتی نمیتوانم درست لمسش کنم ،بعد از ریکاوری هم غصه دار تر بودم،حال خودم که بد بود به کنار اینکه گریه میکرد و من برای ارام کردنش کاری نمیتوانستم بکنم،از بیمارستان مرخص شدم اما هنوز لحظه ی به یاد ماندنی ام نرسیده بود عزیز دلی که من مسئولش بودم امده بود ،حال عمومی اش خوب بود اما من هنوز چیزی نداشتم که ارامش کنم غذایش را نداشتم که بدهم 

شیرین ترین لحظه ام  وقتی بود که ایستاده بودم و غذای اسمانی اش رسید،ربطی به ان هم تبلیغ شیر مادر مهر مادر هم نداشت .چیزی بود که خودم از ته دلم میخواستم ،ارامشی بود که میتوانستم به فندق بدهم.

 و حالا حال مرا دریابید که تلخ ترین لحظاتم وقتی ست که سر کارم و دور  از فندقم و میدانم غذای آسمانی ش را نمیتوانم بدهم نه مرخصی زایمان نه مرخصی شیردهی چیزهایی که قانونا حقی برای راحتی من و فندق است اما این قانون شده چماق خاله خرسه و کارکردش برعکس شده و مرا اواره کرده

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 17 خرداد 1397 ساعت 13:00 | نویسنده: افق | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد