افق بهبود

میخواهم بهتر و بهتر شوم.آهسته اما پیوسته

شکوفایی روزهای بیکاری

احساس میکنم طی این یکی دو سالی که بیکار بوده ام   یا در باقالی فروشی کار سبک  و کوچکی داشته ام مغز و بدنم آن چنان تحلیل رفته اند که کارهای روزمره ی کوچک هم برایم کوه بزرگی حساب میشوند .در واقع نه اینکه کار بزرگی داشته باشم ها نه،همان کارهای عادی را هم انجام نمیدهم و هی پشت گوش می اندازم .نه اینکه بیکارم احساس میکنم همیشه برای انجام دادنشان وقت دارم. تجربه ی ربع قرن زندگی با شخصیت تنبل درونم نشان داده هر چه سرم شلوغ پلوغ تر باشد به کارهای بیشترم بهتر میرسم تا موقعی که به حساب خودم وقت آزاد زیاد دارم.

میخواهم سرم را شلوغ پلوغ کنم ولی نمیدانم چطوری!کلاس و اینها که هزینه شان سر به فلک میزند نمیتوانم بروم،مانده ام خودم و خودم که یه فکری باید به حال خودم کنم.دنیا اگر خوب یا بد با من تا کرد خودم باید به فکر خودم باشم.فعلا یه کتابخونه ثبت نام کردم که برم اونجا به رایگان به مطالعه بپردازم .بابت علم آموزی اینچنینی که فعلا چیزی نمیخواد بپردازم.شاید فعالیت فکری کمی حالم را بهتر کرد.یه گشتی هم توی فرهنگسراها بزنم شاید کلاس رایگان حال خوب کنی پیدا کردم.

به امید روزهای بهتر

برچسب‌ها: افق بهبود، کار، بیکاری
تاریخ ارسال: یکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت 17:17 | نویسنده: افق | چاپ مطلب
نظرات (1)
یکشنبه 8 بهمن 1396 19:09
Baran
امتیاز: 0 0
لینک نظر
زنده باد امیددددد

کتاب خوندن خیلییی خوبه.خصوصا رفتن به کتاب خونه و دیدن اون همه هجم کتاب

بسلامتی و میمنت نی نی تون هبوت کرد وقت تون پر میشه.زن دایی م میگه:بچه داری عین عروسک بازی می مونه.جا شو عوض میکنی...شیرمیدی..میخابه...دوباره جا شو عوضرمیکنی..شیرمیدی...میخابونی...
حموم میکنی. لباس تنش میکنی..شیرمیدی. ..
خدا پشت وپناهتون باشه ...مادر افق جان
پاسخ:
حقیقتا من یه دوره ای عشق کتاب بودم اما الان کتاب خوندن افسرده م میکنه! کتابخونه هم برای این میخوام برم که بیرون از خونه باشم،حالا نه از روش عشق ولی از ترس اضمحلال مغزم میخوام یه چیزی بخونم و یاد بگیرم.
ممنون باران جان
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد