X
تبلیغات
رایتل

افق بهبود

میخواهم بهتر و بهتر شوم.آهسته اما پیوسته

گل یا پوچ ٢

پست قبلی گل یا پوچ را که نوشتم فکر کردم از اون چیزی که میخواستم دور شدم من اینجا هستم که از خودم ادم بهتری بسازم نه اینکه فقط از در به در گشتن و نه شنیدن و ناامید شدن بنویسم ولی وا قعیت این است که یکی از این گل یا پوچ ها 

 شوک عظیمی به من وارد کرد که هنوزم که هنوز است برایم کامل هضم نشده باید قصه ی تک تک مسابقات گل یا پوچی که شرکت کردم را بگویم تا  عظمت شوکش معلوم شود.

خوب قصه ی بقیه سرراست از قصه ی اولین جا ست.چون اکثرا غیرحضوری بود.خیلی از آگهی ها که همان اول مشت سابقه کار یا فقط مرد  را میکوبیدند به دیوار کوتاه مان و از همان اول خلاص.نمیدانم چند جا فرم فرستادم فقط جاهایی که حضوری رفتم و برخورد شگفت انگیز دیدم توی ذهنم مانده.یک مجتمع آموزشی بودکه مسئولش وقتی فهمید متاهلم کلا بهم فرم برای پر کردن نداد.یا آن روز مصاحبه ای که دوان دوان رفتم تا بهش رسیدم و قیافه ی مصاحبه کننده وقتی گفتم متاهلم طوری شدانگار که گفته باشم اژدهای  سه سرم .

جالب ترین قسمتش آگهی مربوط به یک پروژه کوتاه مدت بود که کمی قبلا هم درباره اش صحبت کرده بودم کارش دقیقا از آن کارهایی بود که دغدغه اش را داشتم حاضر بودم حتی رایگان برایشان کار کنم.به لطف خدا رشته ی تحصیلی مان قابلیت این را دارد که دماغمان را در هر حوزه ای دراز کنیم و مشکل یابی کنیم و طرح بهبود بدهیم  و پروژه ی مذکور هم قراربود ارزیابی کار و زمان یک بخش کوچکی از یک ارگان دولتی را انجام دهد.ارزیابی کار و زمان به طور خیلی خلاصه یعنی این که مجموعه وظایفی که یک کارگر ،کارمند...به عهده دارد دقیقا برای انجام شامل چه ریز فعالیت هایی میشود (حتی فعالیتی در حد باز کردن سر خودکار)و هرکدام چقدر زمان میبرد و انتظار ما در مجموع با زمان استراحت و غیره چقدر خروجی از هر نفر یا هر ایستگاه چقدر باشد و چه حرکات اضافه ای هست که باید حذف یا به نحوی اصلاح بشه تا خروجی کار افزایش پیدا کنه و یادتان هست که ما چقدر در چرخه ی کارهای اداری مان در حال و احوال کارمندان غرق میشدیم.اتفاقا یکی دو بار هم در گذرمان به همین مجموعه با برگه های چسبانده شده حاوی تاکید موکد پیگیری کارها صرفا از طریق سامانه و عدم مراجعه حضوری مواجه شده بودیم که در پشت درهای بسته و نیم بسته متوجه میشدیم چقدر کارمندان محترم مصر و پیگیر بررسی نامه های توی کارتابلشان هستند تا اینکه خدای نکرده پایشان روی پایشان باشد و مشغول انتقال حرفهای خاله زنکی و بعضی وقتها (مشاهده شده ها!)عمو مردکی و نحوه ی پخت مربا و روشهای جلوگیری از طاسی.فکر کن چقدر اینجا جان میداد برای ارزیابی کار و زمان

چقدر ما به آن مجموعه و وزارت بالا دستی اش آفرین گفتیم (حالا هی بگویید وزارت بهداشت بد)و تحسینشان کردیم که همچین قصدی را دارند.هر چند قسمت ما نشد در آن پروژه حضور بیابیم از جهت مراودات اجتماعی ضعیف و اینکه ما مشابه این کار را هر چند انجام داده بودیم اما در یک محیط صنعتی و بین قطعات و ماشین آلات .طبیعی ست که همکاری افراد (آن هم وقتی خودشان اینقدر بیش فعال ند) و سرعت پیش بردن پروژه در محیط اداری چقدر ضعیف و کند  خواهد بود ولی خوب اینکه دقیقا دغدغه ی فکری ات را دنبال کنی خیلی لذت بخش است کاش میشد حداقل میرفتم نتیجه اش را یک طوری از زبان مسئول مربوطه می کشیدم بیرون.نتیجه ی تحقیق مشابه در واحد اداری دانشگاه خودمان با این فرض که فقط زمانی که هر دو دست یک کارمند بیکار روی هم است جزء زمان بیکاری  ان فرد حساب شود(حتی گلدوزی و خاراندن سر را هم جزء فعالیت حساب کرده بودند)این شده بود که به طور متوسط ان دسته از کارکنان مورد  بررسی ٣ساعت در روز کار میکنند.

این است حکایت اینکه به انها میگویند باکار و به ما میگویند بیکار

این قصه ادامه دارد و قصه ل یا پوچ اصلی هنوز نگفته مانده

برچسب‌ها: کار، کار اداری
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 ساعت 14:21 | نویسنده: افق | چاپ مطلب
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.